معنی سر و برگ
7 بازدید
[ سَ رُ بَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) خیال. (غیاث). دماغ. (آنندراج). میل. هوی. خواهش : به سعی عاشقانه طبع او چون مایل افتاده سلیم از شوق آن دایم سر و برگ غزل دارد. محمدقلی سلیم (از آنندراج). ما به شوق ناله از بلبل به گلشن میرویم ورنه کی ما را سر و برگ تماشای گل است. ظفرخان احسن (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سر و برگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر