معنی سر نهادن

معنی سر نهادن

7 بازدید
[ سَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) مجازاً، خواب کردن. (غیاث) (آنندراج). خوابیدن : برمدار از مقام مستی پی سر همانجا بنه که خوردی می.سنائی. بشنو الفاظ حکیم پرده ای سر همانجا نِهْ که باده خورده ای. مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر ۱ بیت ۳۴۲۶). دردمند فراق سر ننهد مگر آن شب که گور بالین است. سعدی (دیوان ص ۳۷۹). || گذاشتن سر به بالین و مانند آن : سر به بالین عدم بازنه ای نرگس مست که ز خواب سحر آن نرگس شهلا برخاست. سعدی. || تسلیم شدن. اطاعت کردن. سر بر زمین نهادن اطاعت و تسلیم را: آنکه دست دولتش را بوسه داده ست آفتاب آنکه پای همتش را سر نهاده ست آسمان. فرخی. گفت بشنو گر نباشم جای لطف سر نهادم پیش اژدرهای عنف.مولوی. سر همه بر اختیار او نهیم دست بر دامان و دست او دهیم.مولوی. ما سر نهاده ایم تو دانی و تیغ و تاج تیغی که ماهروی زند تاج سر بود.سعدی. در این ره جان بده یا ترک ما گیر بدین در سر بنه یا غیر ما جوی.سعدی. ز سر نهادن گردنکشان و سالاران بر آستان جلالت نمانده جای قدم.سعدی. چرا دانا نهد پیش کسی سر که پا و سر بود پیشش برابر.جامی. || تسلیم شدن برای کشته شدن : چو حاتم به آزادگی سر نهاد جوان را برآمد خروش از نهاد.سعدی. || مشغول شدن. پرداختن. شروع کردن : نهادند [بیژن و منیژه ] هر دو به خوردن سرا که هم دار بد پیش و هم منبرا.فردوسی. نهادند لشکر به تاراج سر همه شهر کردند زیر و زبر.اسدی. || روی آوردن. روانه شدن. روانه گشتن : جهان سر نهادند سوی عزیز بسی آوریدند هر گونه چیز. شمسی (یوسف و زلیخا). سر اندر جستن دانش نهادم نکردم روزگار خویش بی بر.ناصرخسرو. چون شد آن مرغزار عنبربوی آب گل سر نهاد جوی به جوی.نظامی. چون شنیدند جمله خیل و سپاه سر نهادند سوی حضرت شاه.نظامی. همه لشکر به خدمت سر نهادند به نوبت گاه فرمان ایستادند.نظامی. به صدقش چنان سر نهی در قدم که بینی جهان با وجودش عدم.سعدی. - سر به جهان و بیابان نهادن؛ گریختن : گفتم از دست غمت سر به جهان در بنهم چون توانم که به هر جا بروم در نظری. سعدی. عاقبت سر به بیابان بنهد چون سعدی آنکه در سر هوس چون تو غزالی دارد. سعدی. - سر به خدمت نهادن : بتان چین به خدمت سر نهادند بسان سرو بر پای ایستادند.نظامی. - سر در بیابان نهادن؛ گریختن. فرار کردن : تو آهوچشم نگذاری مرا از دست تا آنگه که همچون آهو از دستت نهم سر در بیابانی. سعدی. - سر در نشیب نهادن : زغن را نماند از تعجب شکیب ز بالا نهادند سر در نشیب. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «سر نهادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید