معنی سر فروکشیدن
5 بازدید
[ سَ فُ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) غائب شدن. نهفتن. فرورفتن : و رایات اعلام تیر و ناهید در افق باختر سر فروکشید. (سندبادنامه ص ۲۴۷).
کلمات همقافیه با «سر فروکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر