معنی سر کردن

معنی سر کردن

8 بازدید
[ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) شروع کردن. (غیاث). شروع کردن فسانه و حدیث و سخن و شیون و گریه و شکوه و راه و مانند آن. (آنندراج). آغاز کردن. سر دادن : ما نمی فهمیم آهنگی خدا را مطربان هر رهی نزدیک تر باشد به مستی سر کنید. کلیم (از آنندراج). سفله را با خود طرف کردن طریق عقل نیست زینهار از ناکسان صائب شکایت سر مکن. صائب. شکوه از خست ارباب دغل سر نکنی گنج نبود هنر این طایفه را در اعداد. صائب (از آنندراج). || صحبت داشتن. || سر بردن با کسی. سازگاری کردن. (آنندراج): سال و مه خوب است با هم دوستداران سر کنید زندگی چون روز و شب از عمر یکدیگر کنید. محسن تأثیر (از آنندراج). پیوسته نقش هستی او را گرفته ایم با هرکه همچو آینه سر کرده ایم ما. ملا مفید بلخی (از آنندراج). || معاش نمودن. (غیاث) (آنندراج). زندگی کردن. زیستن. بسر بردن : چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند. عرفی. به ادب با همه سر کن که دل شاه و گدا در ترازوی مکافات برابر باشد.صائب. گر چنین سر میکند با خاکساران روزگار گرد غربت سرمهٔ چشم وطن خواهد شدن. میرنجات (از آنندراج). سلیم در چمنی مشکل است سر کردن که ناله ای نتوانی ز دل بلند کشی. سلیم (از آنندراج). با بدان سر مکن که بد گردی. ؟ (از جامع التمثیل). || سلوک کردن. (غیاث) (آنندراج). طی کردن. گذراندن : عمر خود را در جستجوی حق سر کردم. (سعدی). || سر کردن دمل؛ اِقران. (صراح اللغة). سر باز کردن آن. نزدیک آمدن آنکه دمل سر کند. روان شدن ریم و چرک از قرحه. منفجر شدن : و پس اگر ریش گردد و سر کند و ریم کند و امید به سلامت پدید آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و هرگاه که پخته شود و سر کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). خراج که مادهٔ آن سخت گرم بود... زودتر پخته شود و زود سر کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و اگر سر کند و پالودن گیرد بهاءالعسل و کشکاب با انگبین مضمضه می کنند تا بشوید و پاک کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). حذر کن ز درد درونهای ریش که ریش درون عاقبت سر کند.سعدی. جای خون از زخم دندان فتنه میبارد لبت از کجا سر کرده اند این زخم دندان از کجا. مولانا لسانی (از آنندراج). || به اتمام رسانیدن و کار کردن. (غیاث). || ظهور کردن و پیدا شدن. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سر کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید