معنی سر فروشدن
6 بازدید
[ سَ فُ شُ دَ ] (مص مرکب) افکنده شدن سر از شرمساری یا پشیمانی : خردمند را سر فروشد ز شرم شنیدم که میرفت و میگفت نرم.سعدی. || فرورفتن. مشغول گشتن : شبی سر فروشد به اندیشه ام بدل برگذشت آن هنرپیشه ام.سعدی.
کلمات همقافیه با «سر فروشدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر