معنی سر شستن
6 بازدید
[ سَ شُ تَ ] (مص مرکب) شستن سر. شستشو دادن سر: حدیث چشمه و سر شستن ماه درستی داد قولش را بر شاه. نظامی (خسرو و شیرین ص ۱۰۲). || حیض شدن. ظاهر شدن حیض. لک دیدن. قاعده شدن. (یادداشت مؤلف). || پرهیز کردن : اگر عاشقی سر مشوی از مرض چو سعدی فروشوی دست از غرض. سعدی.
کلمات همقافیه با «سر شستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر