معنی سر سبز
6 بازدید
[ سَ رِ سَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کنایه از دماغ تازه. (آنندراج): در این چمن سر سبز آن برهنه پا دارد که چار موسم چون سرو یک قبا دارد. صائب (از آنندراج). - امثال: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد، نظیر: بهوش باش که سر در سر زبان نکنی. (امثال و حکم دهخدا).
کلمات همقافیه با «سر سبز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بز» برای سرودن شعر