معنی سر سخت
6 بازدید
[ سَ رِ سَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) صدمهٔ سخت. (غیاث اللغات). - سر سخت خوردن؛ صدمهٔ سخت خوردن. (آنندراج). صدمه و آسیب بزرگ رسیدن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۳۵): عدو از کفت گرز یک لخت خورد ز سرسختی آخر سر سخت خورد. محمدسعید اشرف (از آنندراج). آن از این کوچه برد سر بسلامت بیرون که سر سخت ز هر سنگ تواند خوردن. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سر سخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر