معنی سر زلف
4 بازدید
[ سَ رِ زُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از زلف. (غیاث). || کنایه از ناز و غمزه و عشوه و کرشمه و عتاب. (برهان). کنایه از ناز و تبختر. (انجمن آرا) (آنندراج): از رشک بنفشه را پریشان دارد زلفش سر زلفی که به ریحان دارد. ظهوری (از آنندراج). ناحق چو شانه در جگر زلف میکنم با نوخطان سخن به سر زلف میکنم. ملا مفید بلخی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سر زلف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر