معنی سر زدن

معنی سر زدن

6 بازدید
[ سَ زَ دَ ] (مص مرکب) سرزنش. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). || گردن زدن. (برهان) (جهانگیری). سر بریدن. (آنندراج). کشتن : که ما بی گناهیم از رهزنی اگر بخشش آری اگر سر زنی.فردوسی. وز آنجا به نوش آذر اندر شدند رد و هیربد را همه سر زدند.فردوسی. که جام باده به ساقی دهد بدست تهی به تیغ سر بزند کلک را نکرده خطا. مسعودسعد. || بی رخصت و اجازت و بی خبر و به یک ناگاه به خانه و مجلسی درآمدن. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری): این جهان الفنجگاه علم تست سر مزن چون خر در این خانه خراب. ناصرخسرو. جز او هرکه او با تو سر میزند چو زلف تو بر سر کمر میزند.نظامی. || ملاقات کردن. دیدار کردن. سرکشی و بازرسی کردن : از آن پس که چندی برآمد بر این سری چند زد آسمان بر زمین. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ۲۷۱). || طلوع کردن : شب تیره تا سر زد از چرخ شید ببد کوه چون پشت پیل سپید.فردوسی. شب تیره چون سر زد از چرخ ماه به خرّاد برزین چنین گفت شاه.فردوسی. وز مغرب آفتاب چو سر زد مترس اگر بیرون کنی تو نیز به یمگان سر از سرب. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۴۴). آمد سحر به کلبهٔ من مست و بی حجاب امروز از کدام طرف سر زد آفتاب.صائب. || ظهور کردن چیزی. (انجمن آرا) (آنندراج). ظاهر شدن. (غیاث): چون خطایی از تو سر زد در پشیمانی گریز کز خطا نادم نگردیدن خطایی دیگر است. صائب. || سر برون آوردن و بلند کردن. || رُستن و روییدن چیزی. (آنندراج): یک دو مویت کز زنخدان سر زده کرده یکسانت به پیران دومو.سوزنی. - سر برزدن؛ رُستن. روئیدن. سر برون آوردن : این نو شکوفه زنده سر از باغ برزده بر ما ز روز حشر و قیامت گوا شده ست. ناصرخسرو. || کنایه از سعی و تلاش کردن بزور، از قبیل قدم زدن که عبارت از طی کردن راه است به استقامت قدم. || حک کردن. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سر زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید