معنی سر زبان بودن
7 بازدید
[ سَ رِ زَ دَ ] (مص مرکب) مشهور و معروف بودن. بنام بودن. - بر سر زبان بودن کسی؛ کنایه است از به یاد مردم بودن. ذکر او در افواه بودن : نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی. سعدی (کلیات چ فروغی ص ۳۴۷).
کلمات همقافیه با «سر زبان بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر