معنی سرگشته ماندن
7 بازدید
[ سَ گَ تَ / تِ دَ ] (مص مرکب) حیران ماندن : ماندم از کار خویش سرگشته دهنم خشک و دیده تر گشته.نظامی. سکندر در آن برف سرگشته ماند چو برف از مژه قطره ها میفشاند.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرگشته ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر