معنی سرگل
8 بازدید
[ سَ گَ ] (اِ مرکب) گویی باشد که طفلان از ریسمان سازند و بدان بازی کنند. (برهان) (رشیدی). || نظیر سرگروه و سرخیل. (از آنندراج).[ سَ گُ ] (اِخ) دهی از دهستان کدکن پائین رخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه. دارای ۱۳۲ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «سرگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر