معنی سرگشاده
6 بازدید
[ سَ گُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب، ق مرکب) روشن. واضح. بی ملاحظه : خداوند سرگشاده با بنده بگوید که چه اندیشه است و رای عالی بر چه قرار داده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۹۳). || گسترده. بازشده. پهن : خانهٔ او را کس در گشاده ندیدی و سفره اش را سرگشاده. (سعدی). || درباز. سرباز. مقابل سربسته : هیچ طعام و شراب سرگشاده نشاید گذاشت. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و وعا و انایی که شیر در وی بود سرگشاده بر سر نهاد. (سندبادنامه ص ۲۷۶). چاهی آن گاه سرگشاده به پیش چون ندیدی بدوربینی خویش.نظامی. || معلوم. آشکار: بود هفت اختر و دوازده برج پیش او سرگشاده درج بدرج.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرگشاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر