معنی سرگشتگی
9 بازدید
[ سَ گَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) دهشت. تحیر. حیرت. سرگردانی. دروایی. سرآسیمه بودن : درآمد به اندیشه سرگشتگی.نظامی. جایی که آفتاب بتابد ز اوج عز سرگشتگی است مصلحت ذره در هوا. عطار. شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست کشید در خم چوگان خویش چون گویم. حافظ.
کلمات همقافیه با «سرگشتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر