معنی سرکن
7 بازدید
[ سَ کُ ] (اِ مرکب) سردار فوج. (آنندراج) (غیاث). || سردار جماعت. || رئیس مجلس. (آنندراج): ز چهر پرده برافکن که شمع مجلس را ز روی حسن بهر مجمعی تویی سرکن. خیالی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر