معنی سرکله زدن
7 بازدید
[ سَ کَ لْ لَ / لِ زَ دَ ] (مص مرکب) جنگ کردن به سرکله، چنانکه جنگ قوچ و آهو. کنایه از حرکتی قریب به معارضه و برابری کردن با کسی. (آنندراج): ناتوانی چون زند سرکله با نه آسمان چون برآید دانه ای سالم ز چندین آسیا. صائب (از آنندراج). چشمان یار بنگر و آن شوخ ابروان سرکله میزنند دو آهوی جنگیش. محسن تأثیر (از آنندراج). || کنایه از سعی کردن. (آنندراج). || برابری کردن. (رشیدی). و رشیدی گوید به کاف عجمی یعنی برگزیدن.
کلمات همقافیه با «سرکله زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر