معنی سرکن پرکن
6 بازدید
[ سَ کَ پَ کَ ] (ص مرکب، ق مرکب) جلد و شتاب و سراسیمه مثل دست و پاچه گم کرده و دست و پا گم کرده. (آنندراج): امشب که مرا یار به منزل آمد از مقدم او مراد حاصل آمد از دنبالش رقیب افتان خیزان سرکن پرکن چو مرغ بسمل آمد. محمدسعید اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرکن پرکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر