معنی واژه سرواد
5 بازدید
[ سَ رْ ] (اِ) کلام منظوم و شعر. (برهان) (غیاث). شعر پارسی. (تفلیسی): دگر نخواهم گفتن همی ثنا و غزل که رفت یکرهه بازار و قیمت سرواد. لبیبی (از لغت فرس ص ۱۰۸). زهی به عدل تو مرهون عمارت دنیا خهی به مدح تو مشحون رسایل و سرواد. شمس فخری. || سرود. || افسانه و افسون. (برهان).