معنی واژه سرواده
5 بازدید
[ سَ رْ دَ / دِ ] (اِ) قافیهٔ شعر همچو بهار و نگار و هزار و زمین و کمین و امین. حرف دال در این لغت و لغت ماقبل بنا بر قاعدهٔ کلی نقطه دار است. (برهان). قافیه باشد. (اوبهی). قافیهٔ شعر. (رشیدی): به شعر خواجه منم داد شاعری داده بجای خویش معانی از او و سرواده. خجسته. رجوع به سرواره شود.