معنی سرمست شدن
6 بازدید
[ سَ مَ شُ دَ ] (مص مرکب) مست گشتن : چو سرمست شد نوذر شهریار به پرده درون رفت دل کینه دار.فردوسی. در آینه عنایت صیقل شناخته زو قبله کرده و شده سرمست و مستهام. خاقانی.
کلمات همقافیه با «سرمست شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر