معنی سرقین
9 بازدید
[ سِ ] (معرب، اِ) سرگین. (غیاث) (منتهی الارب) (آنندراج): گفت بعره یعنی سرقین دلیل است بر وجود شتر پوینده و اثر قدمها دلیل است بر رفتن رونده. (جوامع الحکایات چ معین ص ۵۷).[ سَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان ایروموسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل. دارای ۹۶۵ تن سکنه است. دارای چشمه های آب گرم معدنی طبی است که از شهرستانهای اطراف اهالی برای استحمام بدانجا می آیند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ سَ رَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان اهر. دارای ۲۷۱ تن سکنه است. آب آن از چشمه، محصول آن غلات و حبوبات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «سرقین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر