معنی سرقوچ
5 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) نام داو از کشتی. (غیاث). || گوسفند نر. (آنندراج). || سَرِ قوچ فلان بسلامت باشد؛ مراد آن است که سر مردانهٔ تو و سر نر تو بسلامت باشد. سابقاً داشها و لوطیهای محل قوچ های جنگی در خانه نگهداری میکردند و می پروردند و با هم می جنگاندند و به بهای گران می فروختند، اکثر مدارشان به همین میگذشت. چون به یکی از آن جماعت نقصانی می رسید رفیقانش گویند سر قوچ تو بسلامت؛ یعنی مدار منفعت و گرو بردن. (آنندراج): وعدهٔ هستی غیر ار بقیامت باشد سر قوچ تو الهی بسلامت باشد.میرنجات.[ سُ ] (اِ) پری که زنان و مردان ایرانی برای زینت به کلاه خود نصب میکردند. (اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «سرقوچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وچ» برای سرودن شعر