معنی سرشتن

معنی سرشتن

6 بازدید
[ سِ رِ تَ ] (مص) پهلوی «سریشتن» [ رجوع کنید به سرشت ]، سریکلی «خیرخ-ام» (آمیختن، مخلوط کردن). مخلوط کردن. آغشته ساختن. خمیر کردن. معجون ساختن. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). خمیر کردن. چیز تر و چیز خشک آمیختن. (آنندراج) (غیاث). عجین. (زوزنی). عجین کردن : همه تعریف همی خواند از این جای خراب آنکه بسرشت چنین شخص ترا ز آب و تراب. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۴۰). عطاروار یکچند از کبر و ناز و کشّی سنبل به عنبر تر بر سر همی سرشتی. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۴۷۱). بگیرند جندبیدستر و شحم الحنظل و بلبل و کندس همه را بکوبند و به آب مرزنگوش بسرشند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و آن را به چیزی که دیر گدازد چون عنبر و لادن و راتیانج بسرشند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). صد رنگ بیامیزم چه سود که در تو مهری که نبوده ست سرشتن نتوانم.خاقانی. خاک چهل صباح سرشتی بدست صنع خود بر ثنای لطف براندی ثنای خاک. خاقانی. هرکه یقین را به توکل سرشت بر کرم الرزق علی اللََّه نوشت.نظامی. خدایا چون گل ما را سرشتی وثیقت نامهٔ ما را نوشتی.نظامی. چنانش بر او رحمت آمد ز دل که بسرشت بر خاکش از گریه گل.سعدی. یکی بر سر گور گل می سرشت که حاصل کند زآن گل گور خشت.سعدی. بیا ساقی آن می که حور بهشت عبیر ملایک در آن می سرشت.حافظ. || خلق کردن. ایجاد کردن. به تکوین آوردن : بار خدایا اگر ز روی خدایی طینت انسان همه جمیل سرشتی. ناصرخسرو. || ورز دادن : پاکیزه و بریان و خمیر او ساخته و کوفته و بیخته با وی باید کوفت و می سرشتن تا هموار شود و اگر در سرشتن به آب حاجت آید از آن آب گوشت قطره قطره بر باید چکانید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و کرسنهٔ تازه بگیرند و آرد کنند و آن را [ اسقیل پخته را ] بدین آرد بسرشند و می کوبند و می سرشند تا هموار سرشته شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).

کلمات هم‌قافیه با «سرشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید