معنی سرشبان
7 بازدید
[ سَ شَ ] (اِ مرکب) رئیس شبانان. مهتر چوپانان : بدو سرشبان گفت کای نامدار ز گیتی من آیم بدین مرغزار.فردوسی. بپرسید از آن سرشبان راه شاه کز ایدر کجا یابم آرامگاه.فردوسی. بپذرفت بدبخت را سرشبان همی داشت با رنج روز و شبان.فردوسی. بس است فخر ترا اینکه بر رمهٔ ایزد بسان موسی سالار و سرشبان شده ای. ناصرخسرو. هر کجا کور دیده بان باشد لاجرم گرگ سرشبان باشد.سنائی. گرگ ظلم از عدل او ترسان چو مار از چوب از آنک عدل او ماری ز چوب سرشبان انگیخته. خاقانی. سر تو زیبی که سروری همه را سرشبان هم تو شایی این رمه را.نظامی. || (اِخ) پیغمبر. رسول : معانی قرآن همی زان ندانی که طاعت نداری همی سرشبان را. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «سرشبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر