معنی سرشب
8 بازدید
[ سَ رِ شَ ] (ترکیب اضافی، ق مرکب) کنایه از اول شب. (آنندراج): تا به کی از سرشب تا به سحر نالیدن چند خوناب دل و لخت جگر خائیدن. محمدسعید اشرف (از آنندراج).[ سَ شَ ] (اِ) شاهین و آن جانوری است شکاری. (برهان): پیوسته همی گوید آن سرشب تشنه بی آب ملک صبر دهد مر عطشان را. سنایی. نه بیش از کلنگ است سرشب بزور که سیلی زنانش رساند به گور.امیرخسرو.
کلمات همقافیه با «سرشب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شب» برای سرودن شعر