معنی سرسختی
6 بازدید
[ سَ سَ ] (حامص مرکب) سرکشی و استکبار. (آنندراج). مقاومت شدید. لجاج. پرطاقتی : ز شمشیرش عدو را گر خبر بود نمی کرد اینقدر سرسختی از خود. شفیع اثر (از آنندراج). || بی احتیاطی. بی پروایی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «سرسختی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر