معنی سرسخت
8 بازدید
[ سَ سَ ] (ص مرکب) پرطاقت. پرتوان. آنکه مصیبت را خواه و ناخواه تحمل کند. آنکه در بلاها و مصائب پایداری داشته باشد. || سخت مستبد برأی. که تسلیم به رأی دیگران نشود. || بی احتیاط. بی پروا. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «سرسخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر