معنی سرسبزی

معنی سرسبزی

7 بازدید
[ سَ سَ ] (حامص مرکب) کنایه از حیات و زندگی. (آنندراج) (انجمن آرا). تازگی. طراوت. خرمی : هرچند چشم زخمی چنین افتاد به سرسبزی و اقبال و بقای خداوند همه در توان یافت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۵۸). رونق حسن تو رفته ست ای پسر از نهال خشک سرسبزی مجوی.سوزنی. ناصرخسرو نکو گوید که سرسبزی سرو از کدو ناید مگر در شدت گرما پدید. ظهیر فاریابی. بقا باد پادشاه زمین و شهریار زمان را در سرسبزی و نصرت و پیروزی. (سندبادنامه ص ۲۸۲). تو که سرسبزی جهان داری ره کنون رو که پای آن داری.نظامی. و آنکه کرده بسوی برجش راه داشت سرسبزیی ز طلعت شاه.نظامی. به سرسبزی بر آن سبزه نشستند گهی شمشاد و گه گلدسته بستند.نظامی. به سرسبزی صبح آراسته به مقبولی نزل ناخواسته.نظامی. به سرسبزی نشسته شاه بر تخت چو سلطانی که باشد چاکرش بخت.نظامی. همه سرسبزی سودای رخت میخواهم که همه عمر من اندر سر آن سودا شد. عطار. دانه چون اندر زمین پنهان شود سِرِّ آن سرسبزی بستان شود.مولوی. || جوانی : جوانان را و پیران را دگر بار به سرسبزی درآرد سرخ گلزار.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «سرسبزی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید