معنی سرد گشتن
8 بازدید
[ سَ گَ تَ ] (مص مرکب) نقیض گرم گشتن : نفس هوا سرد گشت. (سعدی). || مردن : همان لحظه برجای هفتاد مرد ز جنبش فتادند و گشتند سرد.نظامی. چون شنید آن مرغ کآن طوطی چه کرد هم بلرزید و فتاد و گشت سرد.مولوی. || از کاری واسوختن. از اثر افتادن : بدو گفت گشتاسب کاین سرد گشت سخنها ز اندازه اندرگذشت.فردوسی. - هوای دل سرد گشتن؛ دل برگرفتن. بی میل شدن : ز میلی که باشد زنان را به مرد هوای دلش گشت یکباره سرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرد گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر