معنی سرد گفتن
8 بازدید
[ سَ گُ تَ ] (مص مرکب) درشت و ناسزا گفتن. دشنام گفتن : و این مهتران را که رنجه نیارستندی داشتن دشنام دادندی و سرد گفتندی و خیو بر رویشان انداختندی. (ترجمهٔ تاریخ طبری). و دوستی با تو حرام کردم که تو به انجمن محمد شوی و چون او در انجمن نشسته باشد سرد گوی و خیو بر روی وی انداز. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). بدو گفت کای مهتر پرخرد ز تو سرد گفتن نه اندرخورد.فردوسی. از آن سرد گفتن دلش تنگ شد رخانش ز اندیشه بیرنگ شد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سرد گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر