معنی سرد گردیدن
7 بازدید
[ سَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) مقابل گرم گردیدن. || غمگین شدن. آزرده شدن : چون ترا دید زردگونه شده سرد گردد دلش نه نابیناست.رودکی. وزین کارها تو بکردار خویش نگردی همی سرد زین روزگار.ناصرخسرو. || خاموش شدن. از کار افتادن. بازایستادن از کار: دشمنان در مخالفت گرمند و آتش ما بدین نگردد سرد.سعدی.
کلمات همقافیه با «سرد گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر