معنی سردنفس
6 بازدید
[ سَ نَ فَ ] (ص مرکب) آنکه دم گیرا نداشته باشد. (آنندراج): سردنفس بود سگ گرم کین روبه از آن دوخت مگر پوستین.نظامی. در گلستان تو هر سردنفس محرم نیست گوش بر زمزمهٔ مرغ کباب است ترا.صائب.
کلمات همقافیه با «سردنفس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فس» برای سرودن شعر