معنی سرده

معنی سرده

5 بازدید
[ سَ دَ / دِ ] (اِ) اوستا «سرده»، پهلوی «سرتک»، نوع، قسم. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). بمعنی نوع است و انواع جمع آن است. (برهان) (جهانگیری) (رشیدی). || قدحی که بدان شراب خورند. (برهان). قدح شراب. (آنندراج): ز خمار بار عشق از دل تو سبک نگردد ز شراب راح ریحان دو سه سردهٔ گران کش. سیف الدین (از آنندراج). || سرکرده و پیشوای میخوارگان. (برهان). سرحلقهٔ میخواران. (رشیدی). سرحلقه و پیشوای میخوارگان. (جهانگیری) (آنندراج). || ساقی. (برهان) (آنندراج) (رشیدی): سردهٔ بزم شراب است امروز آنکه دی بود امام اصحاب. کمال الدین اسماعیل. چو من از خویش برستم ره اندیشه نبستم هله ای سرده مستم برهانم بتمامت. مولوی (از آنندراج). || جنسی از خربزه. (برهان). در هندوستان نوعی از خربزهٔ قیمتی که شیرین تر و درازتر از سایر خربزه ها میباشد. (آنندراج). || هر میوهٔ پیش رس. (برهان). میوه ای که بعد از میوهٔ پیش رس باشد. (رشیدی) (آنندراج).
[ سَ دِهْ ] (اِ مرکب) ظاهراً مقامی چون مقام کدخدایی. (یادداشت مؤلف): داروغه هندوانه و سرده خیار سبز کلونده شد محصل و بدران گزیر گشت. بسحاق اطعمه.
[ سَ دِهْ ] (اِخ) دهی از دهستان تحت جلگهٔ بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور. دارای ۳۰۱ تن سکنه. آب از قنات. محصول آن غلات. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «سرده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید