معنی سردمهر
5 بازدید
[ سَ مِ ] (ص مرکب) بی محبت. بی رحم. (آنندراج) (غیاث): نمودند کآن رومی خوبچهر چه بد دید از آن زنگی سردمهر.نظامی. مظفر گشت خصم سردمهرش علم بشکست ز آسیب سپهرش. میرخسرو (از آنندراج). ننالم چرا از سلوک سپهر که گرمی ندیدم از این سردمهر. ملاطغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سردمهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر