معنی سردمه کردن
6 بازدید
[ سَ دَ مَ / مِ کَ دَ ] (مص مرکب) حمله کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سردمه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر