معنی سردفتر
7 بازدید
[ سَ دَ تَ ] (اِ مرکب) متصدی کل. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (بهار عجم). || آیت. نمونه : در جهانگیری چون سنجر سردفتر باش که مرا همچو معزی ز تو سردفتر خاست. لطیف الدین زکی مراغه ای (از لباب الالباب ج ۲ ص ۳۷۷). || فهرست. || خلاصه. || صاحب منصب حکومت. || نویسنده و محرر. || محاسب. || سرنوشت و عنوان. (ناظم الاطباء). || دیباچه و مقدمه. (منتهی الارب). || عنوان. سرلوحه. دیباچه : همه سردفتر مدایح او شعر مسعودسعد سلمان باد.مسعودسعد. سردفتر معایب عالم سهیل شد همچو ورا از این سردفتر همی کنم.سوزنی. دیوان عمر تو ز فنا بی گزند باد ای ملک را بقای تو سردفتر آمده.خاقانی. بسیار کرده دفتر خوبی مطالعه جز روی تو نیافته سردفتر آفتاب.خاقانی. سردفتر آیت نکویی شاهنشه ملک خوبرویی. نظامی (از بهار عجم). سالار خیل خانهٔ دین حاجب رسول سردفتر خدای پرستان بی ریا.سعدی. که مجمل آن مفصل و سردفتر آن مجموع تزجیةالایام طالب علمی بود. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). صائب این تازه غزل کز قلمت ریخته است جای آن است که سردفتر دیوان باشد. صائب (از آنندراج). || آنکه دفتر اسناد رسمی را اداره کند. مدیر و مسئول دفترخانه. (فرهنگ فارسی معین). در محاضر رسمی، متصدی و مسئول و رئیس دفتر. - سردفتر آفرینش؛ اشاره به حضرت رسول صلی اللََّه علیه و آله. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سردفتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر