معنی سردشت

معنی سردشت

6 بازدید
[ سَ دَ ] (اِخ) نام یکی از بخشهای سه گانهٔ شهرستان مهاباد، در جنوب باختری مهاباد واقع و حدود آن بشرح زیر می باشد: از شمال به دهستان نگور، از جنوب به رودخانهٔ زاب کوچک مرز عراق، از خاور به دهستان کورک مهاباد و نماشیر بانه و از باختر به مرز عراق. موقعیت طبیعی بخش بغیر از دهستان کلاس که تقریباً جلگه ای است مابقی کوهستانی و جنگل می باشد. آب قراء بخش از رودخانهٔ سردشت و بادین آباد و چشمه سارها تأمین میشود. محصول عمده غلات، توتون، مواد جنگلی و محصول دامی است. شغل ساکنین بخش، زراعت، گله داری، پیشه وری میباشد. این بخش شامل ۷ دهستان است که از ۱۸۹ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۲۶۱۶۰ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ سَ دَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز سردشت در ۱۳۹هزارگزی جنوب باختری مهاباد واقع و مختصات جغرافیایی آن بشرح زیر است: طول ۴۵ درجه ۲۹ دقیقه، عرض ۳۶ درجه ۹ دقیقه و ۱۵ ثانیه. ارتفاع آن ۱۴۸۰ متر است. اختلاف ساعت با طهران ۲۲ دقیقه و ۴۰ ثانیه یعنی ساعت ۱۲ ظهر سردشت ساعت ۱۲ و ۲۲ دقیقه و ۴۰ ثانیهٔ طهران است. هوای آن معتدل و سالم و دارای ۲۰۰۰ تن سکنه است. سردشت دارای دو خیابان است که اولی از باختر به خاور و دومی از جنوب به شمال کشیده شده و هر دو خیابان ناتمام است. در ابتدای خیابان پهلوی یک چشمهٔ خیلی بزرگ که دارای حوضچه است، وجود دارد. آب مصرفی شهر و زمینهای زراعتی اطراف و ۷ باب آسیاب از آب همین چشمه تأمین می گردد. غیر از چشمهٔ مزبور چندین چشمهٔ دیگر نیز در اطراف قصبه بفاصلهٔ هزار گز وجود دارد که دارای آب فراوان و گوارا و بلااستفاده میباشد. دارای شعبات دوایر کشوری و پادگان نظامی و مرزبانی میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ سَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان زیدون بخش حومهٔ شهرستان بهبهان. دارای ۷۱۹ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ خیرآباد. محصول آن غلات، برنج، کنجد، میوه، پشم، لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ سَ دَ ] (اِخ) نام یکی از بخش های شهرستان دزفول است. این بخش در قسمت خاوری شهرستان دزفول واقع و حدود آن بقرار زیر است: از طرف شمال کوه سالن، از خاور کوه تفتان و شهرستان شهرکرد و از جنوب و باختر بخش اندیمشک. موقعیت طبیعی کوهستانی و کوه های مرتفع سالن، هفت قنات و دزلنگر در این بخش واقع شده. آب قراء بخش از رودخانهٔ لوخمه و تاس تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و لبنیات است. از ۵ آبادی کوچک و بزرگ و صدها مزرعه تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۳ هزار تن است. این قشلاق ۱۳ هزار تن از طایفهٔ علیوند هفت لنگ بختیاری بوده ییلاق آنها حدود شهرستان فریدن است. مرکز بخش آبادی سردشت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ سَ دَ ] (اِخ) ده مرکز بخش سردشت شهرستان دزفول. مختصات جغرافیایی آن بشرح زیر است: طول ۴۸ درجه و ۵۳ دقیقهٔ شرقی، عرض ۳۲ درجه و ۳۳ دقیقهٔ شمالی. در ۵۰هزارگزی شمال خاوری دزفول و ۴۲هزارگزی شمال راه دزفول به شوشتر واقع است. دارای ۲۰۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات. راه آنجا مالرو و معادن نمک و نفت دارد. ساکنین از طایفهٔ بختیاری می باشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ سَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد. آب آن از قنات. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت. راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ سَ دَ ] (اِخ) دهی در شش فرسخی میانهٔ جنوب مغرب شهر لار است. (از فارسنامهٔ ناصری).

کلمات هم‌قافیه با «سردشت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید