معنی سرخ‌رو

معنی سرخ‌رو

11 بازدید
[ سُ ] (ص مرکب) سرخ روی. که رخ وی سرخ باشد. که رخ سرخ دارد: ز دیگر طرف سرخ رویان روس فروزنده چون قبله گاه مجوس.نظامی. همه سرخ رویند و پیروزه چشم ز شیران نترسند هنگام خشم.نظامی. آتش ارچه سرخ روی است از شرر تو ز فعل او سیه کاری نگر.مولوی. نصیحت میکنندم سرخ رویان که برگرد از غمش بی روی زردی.سعدی. و رجوع به سرخ روی شود. || آنکه چهره از غضب افروخته باشد. (آنندراج): دانی ز چه سرخ رویم ایراک بسیار دمیدم آتش غم.خاقانی. شکارم کرد زلف او چو آتش سرخ رو زآنم که در گردن کمند زلف دودآسای او دارم. خاقانی. ملک بی گوشمال تصدیعش سرخ رو از وقار توقیعش.نظامی. برآمد ز سودای من سرخ روی کز این جنس بیهوده دیگر مگوی.سعدی. رجوع به سرخ روی شود. || (اِ مرکب) مرغی است که سرش سرخ باشد و آن را به تازی حُمَّرة خوانند. (آنندراج). رجوع به سرخسار شود.

کلمات هم‌قافیه با «سرخ‌رو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید