معنی سرخره
9 بازدید
[ سُ خِ رَ / رِ ] (اِ مرکب) سرخزه. سرخژه. سرخیژه. سرخچه. رجوع کنید به سرخیژه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نوعی از حصبه باشد و با زای نقطه دار هم آمده است. (برهان) (آنندراج). نوعی از علت دمیدگی که بیشتر کودکان را بر روی دمد. به تازیش حصبه و هند بودری نامند و آن را سرک و شرک نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). سرخجه. (جهانگیری).[ سَ خِ رِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شبانکارهٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر. دارای ۲۰۰ تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «سرخره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر