معنی سرجنگ
7 بازدید
[ سَ جَ ] (اِ) سرجیک. سرچیک. در لغت فرس اسدی ص ۲۸۷ آمده: سرجیک، سرهنگ بود، عنصری (بلخی) گوید: ای بر سر خوبان جهان بر سرجیک پیش دهنت ذره نماید خرچیک». استاد هنینگ گوید: سرچیک «رئیس» (اشاره به بیت مذکور از عنصری) کلمه ای است مستعار از سغدی، چنانکه شکل پسوند نشان میدهد. بنابراین سغدی «سرچیک». اگر این کلمه چنانکه هرن گفته فارسی میبود در آن صورت ما کلمهٔ «سرزی» را داشتیم. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). سرهنگ که پیشرو لشکر و سردار سپاه و پهلوان و مبارز باشد. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرجنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر