معنی سرجنبان
6 بازدید
[ سَ جُمْ ] (نف مرکب) که سر تکان دهد. که سر خویش بجنباند. رجوع به سر جنباندن شود. || در تداول عامه، رئیس. بزرگ. زعیم. متنفذ. صاحب نفوذ. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سرجنبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر