معنی سرجمله
6 بازدید
[ سَ جُ لَ / لِ ] (اِ مرکب) کنایه از خلاصه و گزیده. (آنندراج) (بهار عجم): خاقان کبیر ابوالمظفر سرجمله شده مظفران را.خاقانی. جمال او سرجملهٔ حسن و خوبی و مقال او فهرست شادی و بیغمی. (سندبادنامه ص ۱۳۵). زبان در زبان گنج پرداختم از آن جمله سرجمله ای ساختم.نظامی. سرخیل سپاه تاجداران سرجملهٔ جمله شهریاران.نظامی. این وجودهای دیگر که خلقند ایشان سرجمله به عقل و دانش خود. (فیه مافیه ص ۵۳).
کلمات همقافیه با «سرجمله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر