معنی سرافشان
7 بازدید
[ سَ اَ ] (اِ مرکب) تیغ و مانند آن که چیزی را ببرد. (آنندراج): که هرکه ز رای و ز فرمان من بپیچد ببیند سرافشان من.فردوسی. سپیده دمان هست مهمان من به نخجیر بیند سرافشان من.فردوسی. || (نف مرکب) جنبانندهٔ سر از ناز و کرشمه و یا از کبر و غرور. (ناظم الاطباء). || مست. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرافشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر