معنی سرافسار
6 بازدید
[ سَ اَ ] (اِ مرکب) افسار. افسار که به سر اسب و ستور کنند: و سرافسار مرصع و کسوتهای گرانمایه. (راحةالصدور راوندی). و اسب خاصی با سرافسار مرصع بستد و برنشست. (راحةالصدور راوندی). در جمله تحف و مبارکه بدو فرستاد ده سر اسب تازی بود با زین سرافسار زر. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۲۱). و اعطاه بغلة بسرج و سرافسار ذهب و الف دینار. (عیون الانباء ج ۲ ص ۱۷۸). رجوع به افسار شود.
کلمات همقافیه با «سرافسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر