معنی سرافرازی
7 بازدید
[ سَ اَ ] (حامص مرکب) فخر. بزرگی. شرف : که چندان سرافرازی و دستگاه بزرگی و اورند و فر و کلاه.فردوسی. نبشتن بیاموختش پهلوی نشست و سرافرازی خسروی.فردوسی. ایا بزرگ و سرافراز مهتری کت هست نه در بزرگی یار و نه در سرافرازی.سوزنی. ره و رسمی چنین بازی نباشد برو جای سرافرازی نباشد.نظامی. بنده را بر خط فرمان خداوند امور سر تسلیم نهادن ز سرافرازی به.سعدی. سرافرازی مرد چندان بود که گلدستهٔ عمر خندان بود. امیرخسرو دهلوی. ای ز قدت جمله سرافرازیم وقت بشد باز که بنوازیم.حافظ حلوایی.
کلمات همقافیه با «سرافرازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر