معنی سرآغاز
7 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) مقابل سرانجام. چیزی که به آن شروع چیزی واقع شود، و با لفظ کردن و زدن مستعمل است. (آنندراج از بهار عجم): ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز.نظامی. چو برقع ز روی سخن برفکند سرآغاز آن از دعا درفکند.نظامی. کف صیتش سرآغاز شهی و ختم سلطانی بنام نامی ختمی پناهی شاه بطحی زد. زلالی (از آنندراج). حبیبی کو بود محبوب دلها سرآغاز بهار و آب و گِلها. زلالی (از آنندراج). - سرآغاز کردن؛ شروع کردن. آغاز نمودن : نخستین گره کز سخن باز کرد سخن را بچربی سرآغاز کرد.نظامی. چو شاه این سخن را سرآغاز کرد چنان گنج سربسته را باز کرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرآغاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر