معنی سرآسیمه شدن
6 بازدید
[ سَ مَ / مِ شُ دَ ] (مص مرکب) مضطرب و پریشان شدن : کسی کو ز فرمان یزدان بتافت سرآسیمه شد خویشتن را نیافت.فردوسی. خروش آمد و بانگ زخم تبر سرآسیمه شد گیو پرخاشخر.فردوسی. رجوع به سراسیمه شود.
کلمات همقافیه با «سرآسیمه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر