معنی سخن رفتن
5 بازدید
[ سُ خَ رَ تَ ] (مص مرکب) گفتگو شدن. مذاکره : سخن رفتشان یک بیک همزبان که از ماست بر ما بد آسمان.فردوسی. چو پیران بیامد ز هند و ز چین سخن رفت از آن شهر باآفرین.فردوسی. بوالفتح رازی را بخواند و خالی کرد و گفت درباب تو امروز سخن رفته است. (تاریخ بیهقی). سخن بسیار رفت تا آنچه نهادنی بود بنهادند. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «سخن رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر