معنی سختیکش
6 بازدید
[ سَ کَ / کِ ] (نف مرکب) کسی که بر گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما صبر تواند کرد. یا... آنکه جان او از متابعت مکدر نشود. (آنندراج). آنکه بر اثر عمل رنج ورزیده شده باشد: با مردم بیابانی و سختی کش بر گرما و سرما صبر توانیم کرد. (تاریخ بیهقی). عزم رفتنْش حقیقت شد سبحان اللََّه که هنوز این دل سختی کش من جان دارد. سیدحسن غزنوی. وآنکه به دریا در سختی کش است نعل در آتش که بیابان خوش است.نظامی. || دلاور و بهادر. (ناظم الاطباء). کار دیده : بیا تا بگردیم میدان خوش است ببینیم کز ما که سختی کش است.نظامی. چو روسان سختی کش سخت مغز فریبی شنیدند از اینگونه نغز.نظامی. تنی چند بگزید عیاروش کماندار و سختی کش و سخت کش.نظامی.
کلمات همقافیه با «سختیکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر